لسان الملك سپهر

2074

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

حسيكه « 1 » آمد از من فرود آمد و مرا بخفت و با من جماع كرد ، اعرابى گفت : اى مردم اين پيغمبر است كه ناقه را به سخن آورد يا آن ديگر . گفتند : وى وصىّ او برادر اوست ، اعرابى مسلمانى گرفت . صد و هشتاد و دويم : يك روز ابو ذر به نماز اندر بود و گوسفندانش به علف چر بودند ، گرگى برسيد و يكى را بربود . ابو ذر قطع نماز نكرد ، هم در زمان شيرى برسيد و گوسفند را از گرگ بگرفت و رها كرد ؛ و گفت : يا ابا ذر نماز خود بدار كه خداوند مرا بر حراست گلهء تو گماشته است . و چون نماز ابا ذر به پاى رفت گفت : محمّد را خبر كن كه خدا گرامى داشت مصاحب تو و حافظ شريعت تو را و شيرى بر گلهء او حارس كرد . صد و هشتاد و سيم : يك روز پيغمبر فرمود : روزى چند است كه گوشت نخورده‌ام ، مردى از انصار كه بزغاله‌اى در خانه داشت برفت و آن را بريان كرده به حضرت آورد . پيغمبر فرمود : بخوريد و استخوانش را مشكنيد ، چون از كار اكل پرداختند انصارى به خانه رفت و بزغاله خويش را زنده در سراى يافت . صد و هشتاد و چهارم : روزى پيغمبر آهوئى را طلب كرد و فرمان كرد تا ذبح كردند و بريان نمودند ، آنگاه حكم كرد بخوريد و استخوانش مشكنيد پس پوستش را بگسترد و استخوانها را در ميانش ريخت و خداى را بخواند تا زنده شد و به علف چر برفت . صد و هشتاد و پنجم : جوانى از انصار بيمار بود ، چون پيغمبر به عيادت او رفت بمرده بود ، مادرش زبان به ضراعت گشود و گفت : الهى اين مصيبت را بر من بار مكن ، پيغمبر جامه از روى او بكشيد زنده شد و برخاست و با پيغمبر طعام خورد . صد و هشتاد و ششم : موى برآوردن سر گر ، به مسح دست پيغمبر - چنان كه مذكور شد - . صد و هشتاد و هفتم : عمرو بن معاذ را زخمى منكر در غزا به پاى رسيد ، آب دهان مبارك را طلى كرد تا شفا يافت . صد و هشتاد و هشتم : مصروعى « 2 » را به حضرت رسول آوردند دست بر سينهء او

--> ( 1 ) . حسيكه : موضعى است در مدينه . ( 2 ) . مصروع : بيمارى را گويند كه در دستگاه مغزى او اختلالى رخ داده باشد به طورى كه -